تبلیغات
ماه آسمان - داستان زیبای ” چهار شمع !”

داستان زیبای ” چهار شمع !”


21b25e9658101d1771afcd735785c48f داستان زیبای  چهار شمع !

.

.

رسم است که آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند


هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند 


 شمع ها نیز برای خود داستانی دارند


امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .


شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبت های


آن ها را بشنوی .


اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد .


فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .


دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم ،


 و معلوم نیست تا چه زمانی


زنده باشم ، وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .


شمع سوم گفت : من عشق هستم ! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم .


مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند ، آنها حتی عشق ورزیدن


به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .


ناگهان … پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت :


چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن .


سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر



را دوباره روشن کنیم .   من امید هستم !


کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .


چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگی تان خاموش نشود . چرا که هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ،


صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم .





موضوع: ادبی، اموزنده،
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 ] [ 07:10 ق.ظ ] [ انا بستانی ]